پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، طلوع خورشید پنجم شعبان سال ۳۸ هجری، تنها ثبت یک تاریخ ولادت در تقویم اهل بیت(ع) نیست، بلکه طلیعه‌ ظهور مردی است که مقدر بود سخت‌ترین مأموریت تاریخ امامت را بر دوش کشد. اگر حسین‌بن‌علی(ع) با خون خود اسلام را از مرگ قطعی نجات داد، علی‌بن‌الحسین(ع) با نفس خود، پیکر نیمه‌جان جامعه‌ پس از عاشورا را احیا کرد. برای درک عظمت کار امام سجاد(ع) باید به فضای هولناک پس از سال ۶۱ هجری بازگردیم، دورانی که می‌توان آن را عصر ارتداد اخلاقی و بحران معنا نامید. جامعه‌ای که توانسته بود نوه پیامبرش را قربانی کند، عملاً دچار مرگ وجدان شده بود و در چنین اتمسفر خفقان‌آوری که شمشیرها شکسته و زبان‌ها بریده بودند، سؤالی بزرگ و راهبردی مطرح بود: چگونه می‌توان در عصر انسداد کامل سیاسی، امامت را زنده نگه داشت؟ 

پاسخ امام سجاد(ع) به این پرسش، تغییری بنیادین در زمین بازی بود. ایشان میدان مبارزه را از جنگ سخت نظامی به جنگ نرم معرفتی تغییر دادند و سلاحی را برگزیدند که هیچ سپر و زرهی توان مقابله با آن را نداشت: «دعا». اما اشتباه نکنید، منظور از دعا در مکتب سجاد(ع)، صرفاً طلب حاجت‌های فردی یا نجواهای گوشه‌نشینانه نیست. با نگاهی به تفسیر گرانسنگ «المیزان» و دقت در آیه شریفه: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بکُمْ رَبی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ»، درمی‌یابیم که دعا در منطق قرآنی، حقیقت بندگی و اعلام فقر ذاتی انسان در برابر غنای مطلق الهی است. امام سجاد(ع) این مفهوم عمیق توحیدی را به یک مانیفست اجتماعی و سیاسی تبدیل کرد.

در زمانی‌که حاکمان اموی با تکیه بر زر و زور، خود را خدایگان زمین می‌پنداشتند، امام سجاد علیه السلام با صحیفه سجادیه که به حق قرآن صاعد نامیده شده، پایه‌های مشروعیت آنان را لرزاند. وقتی در دعای مکارم‌الاخلاق می‌خوانیم: «بارالها! هیچ درجه‌ای را نزد مردم برایم بالا مبر، مگر آنکه به همان اندازه مرا در نزد خودم پایین آوری»، این تنها یک تواضع اخلاقی نیست، بلکه شلیک مستقیم به قلب استبداد و تکبر حاکمان جور است. امام با زبان دعا، الگوی حکمرانی بر مبنای عبودیت را در برابر حکمرانی بر مبنای فرعونیت ترسیم کرد و به جامعه‌ای که هویت خود را باخته بود، یادآوری کرد که عزت تنها در سایه بندگی خداست، نه بندگی طاغوت.

اما راهکار حضرت تنها به کلام محدود نشد. در پس پرده‌ مناجات‌ها، یک شبکه‌سازی هوشمندانه در جریان بود. تاریخ گواهی می‌دهد که امام(ع) با خریدن هزاران برده، آن‌ها را در کوره محبت و معارف اهل بیت تربیت می‌کرد و سپس با آزاد کردنشان، لشکری از مبلغان فرهنگی را به اقصی نقاط جهان اسلام می‌فرستاد. این همان کادرسازی در سکوت بود، ارتشی که شمشیر نداشت، اما مجهز به منطق و اخلاق بود. اوج این بصیرت سیاسی را می‌توان در دعای مرزداران مشاهده کرد، جایی که امام برای حافظان مرزهای اسلامی دعا می‌کند، در حالی‌که حاکمان آن مرزها دشمنان او هستند. این یعنی تفکیک ظریف میان کیان اسلام و حاکمیت جور، درسی بزرگ برای تمام دوران‌ها که نشان می‌دهد حفظ امنیت جامعه اسلامی اولویت اول است، حتی اگر در سایه حکومتی غیرمطلوب باشد.

با این اوصاف، بزرگترین جفا در حق این امام همام، تقلیل شخصیت ایشان به واژه بیمار است. بیماری ایشان تنها مصلحتی الهی در چند روز واقعه عاشورا برای حفظ جان حجت خدا بود. کارنامه ۳۵ ساله امامت ایشان، از خطبه‌های کوبنده در مسجد شام که پایه‌های کاخ یزید را لرزاند تا مدیریت بحران‌های اجتماعی مدینه، تصویری از یک رهبر مقتدر، صبور و استراتژیست ارائه می‌دهد. او نه مردی گوشه‌نشین که قهرمان مقاومت فرهنگی بود، قهرمانی که با سلاح اشک و دعا، از دل خاکستر یأس، جوانه‌های امید و آگاهی را رویاند.

امروز و در جشن میلاد زین‌العابدین(ع)، جهان مدرن بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی صحیفه اوست. در عصری که اضطراب، پوچ‌گرایی و بحران هویت، روح انسان معاصر را می‌خراشد، نیایش‌های امام سجاد(ع) تنها متونی مقدس برای ثواب بردن نیستند، بلکه نقشه‌ راهی برای بازیافتن آرامش گمشده و معنای زندگی محسوب می‌شوند. پیام میلاد او این است: حتی زمانی که تمام درهای زمین بسته است، دروازه‌های آسمان باز است و می‌توان با اتصال به منبع لایزال الهی، قدرت‌های پوشالی زمانه را به زانو درآورد و تمدنی نو بر پایه‌ معنویت بنا نهاد.

ایکنا